

» جهان به دست بشر گلستان نمیشود
... وجود مبارک آن حضرت، وارث همه انبیاء و اولیاء است. هم وارث انبیاست، هم وارث اولیاء؛ هم وارث سایر اعضای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) است. و چنین ذات مقدّسی توان آن را دارد که دین جهان شمول جدّ بزرگوارش را پیاده کند.
اگر دیگران در صدد تجارت جهانیاند یا صنعت جهانی، یا سعی و کوشششان این است که سایر کالاها را جهانی کنند، قرآن کریم در طلیعهی ظهور، اسلام را جهانشمول معرفی کرد؛ به عنوان مَا هُوَ إلا ذِکری لِلبَشَرْ (1)، یا نَذیراً لِلعالَمینْ (2)، یا کافَّهً لِلْنّاس(3)، یا رَحمَهً لِلعالَمینْ (4)و مانند آن... قرآن در طلیعه نزولش فرمود: من پیام جهانی را به عرضه و اطلاع شما می رسانم. این پیام جهانی به دست مبارک مهدی موعودِ موجودِ منتظَر (علیه آلاف التحیّه والثناء) به ثمر میرسد.
مطلب مهمی که مربوط به مهدویت است، این است: ذات أقدس إله این دین را به دو بخش تقسیم کرد؛ مسئولیت بخشی را به عهدهی مردم گذاشت و مسئولیت بخش دیگر را به عنوان وعده الهی به خود اختصاص داد. آن بخشی که به مردم واگذار شد، تخلّفپذیر است. برخی انجام میدهند، برخی انجام نمیدهند، چه اینکه میبینید. و خدای سبحان بشر را آزاد آفرید تا در سعادت و شقاوت مختارانه عمل کند و در روز قیامت پاداش یا کیفر کار آزاد و مختار را دریافت کند. آن بخشی که به عهدهی مردم است در سورهی مبارکه حدید به این صورت بازگو شد، فرمود: ما انبیاء را فرستادیم، کتابهای آسمانی را نازل کردیم، لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطْ (5). تا مردم به قسط و عدل قیام کنند. چه در مسائل فردی و جمعی، چه در مسائل عادی و سیاسی؛ عادلانه رفتار کنند. لکن برخی عمل می کنند، برخی سر بر می تابند و باز میزنند. قُلِ الحَقْ مَنْ شآءَ فَالیُؤمِنْ وَ مَنْ شآءَ فَالیَکْفُرْ (6)، إنّا هَدَیناهُ السَّبیلْ (7)، إنّا هَدَیناهُ النَّجدَینْ (8)و مانند آن.
*گزیدهی سخنرانی حضرت استاد جوادی آملی
» به نقل از کتاب نیوز

سال گذشته چند تا مطلب نقد گذاشتم درباره جشنواره ملی رسانه های دیجیتال که توسط وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی برگزار شد! امیدوارم در برگزاری امسال این جشنواره که احتمالا در مهر امسال برگزار خواهد شد و فراخوان آن به زودی خواهد بود، پیشرفت هایی باشد که هرچند بعید می دانم! زود قضاوت نخواهم کرد... اما مطمئنا با نحوه مدیریت و برنامه ریزی نهاد برگزار کننده این جشنواره شاهد هیچ شق القمری برای حوزه رسانه های دیجیتال نخواهیم بود...

دکتر جان تا بچه های دانشکده ارتباطات تهران هستند و بچه های دانشگاه امام صادق! و خبرگزاری های فعال و نو آور داخلی!!! غم مخور ...
چند صباحی گذشته است... از کنار خانه اش که می گذرم بوی تعفن مشامم را آزار می دهد...


مــن با رنــگ ها بــازی می کنم تا تـــو بیایـی...
دیروز زنگ انشا، وقتی معلم روی تخته سیاه نوشت:
«موضوع: از انتظار چه می فهمید؟»،
شاید تلخی همین احساس بود که قلم مرا واداشت تا سطر اول دفتر،
با خطی درشت بنویسم:
«من و انتظار، برای همیشه از هم بیگانه ایم»...

»»» وبلاگ نوشتن من از سال ۸۱ با وبلاگ حنابندان ودر سرویس وبلاگ پرشین بلاگ آغاز شد ونتیجه اون تا کنون آشنایی با دوستانیست که در زیر اسم می برم:
سید رضا هاشم زاده: ساده وبی تکلف٬ یه بچه مسلمون که یه زمانی عاشق بادام هندی بود!
سید میثم هاشم زاده: جدی و خوش استعداد در همه زمینه ها! یک کم با خودش درگیر در اکثر مواقع ٬اما درکل بچه نرمالی به نظرمیرسه! طراحیش رو خیلی قبول دارم.. اما اخلاقش به درد داداشش آقا رضا میخوره![]()
روح الله ندرلو: اون موقع ها (سال۸۱) قالب وبلاگ طراحی میکرد٬ و وبلاگ می نوشت٬ اما حالا شده یه پا طراح وب! و وبلاگ هم نمی نویسه! خیلی وقت فهمیده که وبلاگ نون و آب نمیشه.. به نظر من خیلی باهوش....
مجید عزیزی(زورو): ۲۲بهمن ۸۱ یا ۸۲ بود ٬ برای حضور وبلاگ نویسان در راهپیمایی مجید بهم گفت که یه سری پارچه و پلاکارد بنویسم.. یادش بخیر تا صبح نخوابیدم... ریزه میزه بود! اما یه مدت که بالاسرش نبودم! از نظر عقلی یه مقداری رشد کرد! اما قدش نه... بچه خوبیه!
حامد منکرسی: وبلاگش خیلی برام عزیز بود.. اتفاقی بعد ۵ سال دیدمش..اما حالا وبلاگ نمی نویسه!
مهدی نیکخواه: خیلی گله! دوست داشتنی ٬ ساده٬ خاکی و بی تکلف... ارادت خاصی بهش دارم
حاج حمید: یادم نمیره یکی از وبلاگ نویسایی بود که نوشته هاش خیلی آرومم می کرد...البته یه کم اهل سمنان و همین باعث میشه بعضی وقتا طبیعت کویرش ما رو بگیره!
حاج حمید داوودآبادی: ازهمون اوایل وبلاگ می نوشت! دوستش داشتم و دارم٬ چون از شهدا نوشت و هنوز هم مینویسه! یادش بخیر ماهنامه فکه... یادش بخیر...
دیده بان برج مینو:از بچه های فعال وبلاگستان ٬ مشهدایی که تدارکش رو می دید هنوز بچه های قدیم وبلاگستان یادشون هست! از اولین داماد های وبلاگی هم بود!
محمد جواد مزارعی: یه دوست خوب... بهترین دوستی که تا حالا تو وبلاگستان داشته ام... با معرفت٬خاکی ٬ از همه مهمتر لارج...
محمد رضا آقازاده: یه دانشجوی صنایع داغون..بدقول٬ بی نظم٬ شلخته! اما در عین حال دوست داشتنی و مثبت!
محمد مسیح مهدوی: یه جوجه ناز که یه روز پرنده بزرگی میشه و از قفسش فرار میکنه!
محمد رضا منتظرالقائم: یه کودک خسته٬ نوجوان فدایی٬ جوان آینده! بدقول٬ سربه هوا٬ باحال٬ دوست داشتنی...
مهدی سالم: بهش میگن رییس! توی ساختن یه پازل مدت زمان زیادی گیر کرده!
سید پویان حسین پور: چند باری شهید شده اما تا مارو نکشه ول کن نیست!
حامد طالبی: یه خبرنگار که تا وقتی هست رسانه حزب الله چیزی کم نداره!!!!
علیرضا شیرازی: خیلی دوسش دارم چون احترام خاصی برای والدینش قائل٬ باهوش،معقول و خوش برخورد... و خیلی خاکی...
احمد خسروی: تنها طلبه ای که ارزش خوردن داره...
مهدی مسعودی!: آخر این اسراییل میذارتش تو لیست...
امیررضا خادم: مجبور بنویسه! آدم با معرفتیه! خوش برخورد.. درکل برای دوستی بد نیست!
علی الله یاری: سلام علیکی با هم داشتیم، شامی هم خوردیم، سایتی هم برامون طراحی کرده!
سید محمد میر صالحی: یه بتکده داره که هرچی بت متحرک توی این روزگار هست را حالی داده!
احسان یاسینی: در نا کجا آباد درونش گم و گور! خوش قول٬آرام٬صبور٬ یک کم هم مهربان٬ امیدوارم هرجا هست موفق باشه...
»»» و خیلی های دیگه ... که برای همشون آرزوی سلامت٬ موفیقت و بهروزی دارم.
مجبور نوشت:
»»» از دست این دخترای بیکار وبلاگستان»»»» بخوانید خانم مرکباتی ٬ که می روند چقولی بنده را به همسر گرامی می کنند وایشان هم با یک ملاقه بالا سر ما ٬ که یالا باید از ما هم یادی کنید... ببخشید دیگه مجبور شدم از جمعیت نسوان بنویسم!!!
بدجور سرگردانم در این سفید رنگ روزگار و سیاه رنگ وجود!
آقا جان بیا... بیا و از این سرگردانی نجاتم ده...
مهدی جان٬ آقا جان٬ دوستت دارم...


پ.ن:
» وقتی توی دریا شنا می کنیم ٬ یا توی یک رودخانه زیبا که از کنار جنگل خوشگلی می گذره! نمی فهمیم که چه نعمت بزرگی به ما داده شده! و دچار روز مرگی ها میشیم. و تا صیاد روزگار به سراغمون نیاد ٬ قرار نیست هیچ چیز بفهمیم...
» دوست ندارم به اندازه این ماهی فرصت داشته باشم ٬ برای آنکه منتظرت باشم!
» اما حال و روزم با این ماهی فرقی ندارد٬ در فراق تو...

گردو بازی یه چیزیه تو مایه های تیله بازی ٬ البته با این تفاوت که گردو یکی از برکات و نعمات خداست و تیله مصنوع دست بشر. کار ندارم به اینکه تیله بازی یا گردوبازی کار جوادی هستند یا اینکه ممکن تحت شرایطی حرام باشند! میخوام بگم حیف نیست عمر کوتاه و پر ارزشمون رو به گردو بازی (شایدم تیله بازی!) تلف کنیم؟
پ.ن:
» ...

سیب همان میوه بهشتی! نقاشی زیبایی از دل انسان است ...
پ.ن:
- مخاطب خوردنیه؟
- شهادت بی بی دوعالم٬ حضرت فاطمه زهرا (س) را تسلیت عرض می کنم.
کتاب مورد بحث٬ در رابطه با بهاییان ایران است که توسط مرکز بهاییان انگلیس منتشر شده و در سایت انجمن فرهنگی(http://www.anjomannasheran.com/) به عنوان یکی از کتابهایی که قرار است در نمایشگاه حضور یابد معرفی شده. در صورتی که وارد سایت شوید و کلمه iran را جستجو کنید٬ لیستی از کتابها به شما داده می شود که در ردیف دوم آن ٬نام این کتاب(THE BAHA'IS OF IRAN) به چشم می خورد. اگر نام کتاب را در گوگل جستجو کنید اطلاعات زیادی می توانید بدست آورید ٬ که اجمالا لینک یک وبلاگ را برایتان اینجا میگذارم که اطلاعات نسبی درباره کتاب داده است:
http://bahaiviews.blogspot.com/2008/02/on-bahais-of-iran-pioneering-academic.html
واقعا باید تاسف خورد ......
ـ پ.ن:
البته از این دست سوتی ها بسیار دارد این وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ما!!!
کمکککککککککککککککککککککک....

وقتی تو آبی٬بین اون همه قطره ٬ شناوری تو هر چی خوشبختی٬ قدر آب رو نمیدونی اما امان از وقتی که به خاطر یه قطره له له بزنی ...
پ.ن:
دلم تنگ بود برا این شعر!
نوشته اش را براي بار سوم مرور کرد. با پنجاه و نه جمله که با عبارت "بيا " آغاز شده بود؛ نور را دعوت به آمدن کرده بود و خورشيد را دعوت به تابش مستقيم!
يک عبارت مانده به آخر، تأمّل کرد:
ــ نکند طاقت نياوريم!
ــ نکند مثـل اهل کوفه عمل کنيم!
ــ نکند هم چون قريش بيعت شکني کنيم!
اين بار، نقطه را از زير پاک کرد و آن را در بالاي کرسي نشاند...
امّا مجدّداً با خود گفت:«آمدن او، بسته به بيعت و اطاعت و طاقت من نيست! پايداري در بيعت، توفيقي است که به هر کس عطا شود خوشا بر احوالش...»
و دوباره نقطه را سر جايش گذاشت...